با والدین بد چگونه رفتار کنیم؟ راه حل بلند مدت رفتار بد والدین با من چیست؟

تناقض و عدم تفاهم با والدین امری عادیست. اما اینکه والدین به خاطر مسائل جزئی به فرزند خودشون توهین کنند، اون رو تحقیر کرده، انتقاد کنند، یا اینکه حس ترس و عدم امنیت رو در اون به وجود آورند ابداً عادی نیست. تعامل با والدینی که اشک شما رو درمی‌آورند بسیار دشوار سخته. اما با قدرت و هوش می‌توان از عهده این موقعیت دشوار براومد و رفتار بد والدین رو برطرف کرد. در اسلام توصیه‌های متعددی درباره احترام متقابل بین فرزندان و والدین بیان شده است. پس علاوه بر اینکه والدین می‌تونند فرزندان خودشون رو نفرین کنند، فرزندان هم می‌توانند پدر یا مادر بد رو نفرین کنند.

قصد ما در این مقاله از آرمیک سافت این است که نحوه رفتار با والدین بد یا والدینی که بدزبان هستند و از فرزندان خود حمایت نمی‌کنند یا تعهدی در قبال فرزندان خود احساس نمی‌کنند رو به شما آموزش بدیم. چنانچه احساس می‌کنید در خانه  از امنیت جانی برخوردار نیستید، باید با اورژانس اجتماعی تماس بگیرید و آن‌ها رو در جریان قرار بدید.

با والدین بد چگونه رفتار کنیم؟ راه حل بلند مدت رفتار بد والدین با من چیست؟

با پدر و مادر بداخلاق چه کنیم؟ راهکارها

۱.  موقعیت رو درک کنید. باید درک کنید که بدرفتاری والدین اصلاً ارتباطی به شما و نحوه رفتار شما نداره. برای اینگونه والدین مهم نیست در چه شرایطی دشواری رشد می‌کنید، اون‌ها انتخاب کرده‌اند که با شما اینگونه رفتار کنند. رفتارهای بد اون‌ها ناشی از خطاها‌ی شما نیست، بلکه مصمم هستند که با شما بدرفتاری کنند.

والدین خوب اجازه نمی‌دند فرزندشون بابت اشتباهات خودش احساس گناه کنه، مگر آنکه فرزندشون رفتارهای بسیار ناشایستی انجام بده. والدین خوب به فرزند خودش آموزش می‌دهند، اون رو تشویق و هدایت می‌کنند.

والدین بد

۲. به خاطر داشته باشید که رفتارهای خشونت‌بار ناشی از عدم بلوغ احساسی هستش. والدین بد گاهی مثل یک کودک رفتار می‌کنند، کج‌خلقی و قهر می‌کنند تا حرف خودشون رو به کرسی بنشانند.

البته شما مجبور نیستید کج‌خلقی‌های مادر بد زبان یا پدر بداخلاق خودتون رو تحمل کنید.

۳. قطعاً موافقید که هرگز نمی‌شه رضایت اینگونه والدین رو جلب کرد. عدم رضایت و انتقاد‌های مکرر جزئی از شخصیت اون‌هاست، بدان معنا که مهم نیست چقدر عالی باشید، هیچ چیز تغییری در رفتار آن‌ها ایجاد نمی‌کنه. هرچقدر هم شایسته تحسین باشید آن‌ها هرگز رفتار شما رو تائید نخواهند کرد.

حتی اگه در رقابتی دشوار پیروز بشین یا مقامی عالی کسب کنید و یا حتی رئیس جمهور بشید، بهانه‌ایی جدید برای انتقاد خواهند یافت. تغییر رفتار شما تغییری در نحوه رفتار آن‌ها ایجاد نخواهند کرد.

با پدر و مادر بداخلاق چه کنیم؟

چنانچه به هیچ وجه شما را تائید نمی‌کنند، پس شما مشکلی ندارید. پس معلومه مشکل از خود آن‌هاست و شما خوب هستید.

۴. به خاطر داشته باشید که شما نمی‌تونید رفتار والدین خود رو تصحیح کنید. هر چقدر هم آرزو کنید نمی‌تونید اون‌ها رو به آدم‌های خوبی تبدیل کنید. حتی اگر روزی یاد بگیرند که مهربان شوند، شاید دهه‌ ها یا سال‌ها طول بکشه. فقط می‌تونید به خوبی از خودتون مراقبت کنید.

حتی اگه تا حدودی اون‌ها رو تحت تاثیر قرار داده و به انسان‌های خوبی تبدیل کنید، بدانید که این وظیفه شما نبوده. شما فرزند اون‌ها هستیدو اون ها والد و مسئول شما هستند.

۵. انتظارات خود رو به حداقل برسانید. انتظار نداشته باشید که مهربان‌تر شوند یا از اشتباهات خود دست بردارند یا کمتر انتقاد کنند. به احتمال زیاد اون‌ها تغییر رویه نخواهند داد. احتمالاً هیچ وقت در کنار اون‌ها احساس آرامش نخواهید کرد.

گاهی مادران بدزبان پس از اینکه فرزند یا فرزندانشان از اون‌ها جدا می‌شوند کمی مهربانتر می‌شوند، چون میفهمند که در صورت بدرفتاری فرزندشان دیگر مجبور نیست اون‌ها رو ببیند. البته ممکنه این اتفاق هرگز در خانواده شما نیفتد و شاید هم بیفتد.

نفرین فرزند به پدر و مادر

۶. فرق بین والدین بد و والدین بدزبان (سوء استفاده کننده‌های احساسی) رو بدانید. والدین بدزبان از تکنیک‌های خاصی برای کنترل فرزندان خود بهره می‌برند. اون‌ها نه تنها کمکی به شما نمی‌کنند، بلکه ارزش شما رو هم درک نمی‌کنند. حال آنکه والدین بد به شما آسیب می‌رسونند. سوء استفاده احساسی می‌تونه بسیار وحشتناک باشه و زخم‌های عمیقی بر روح شما بر جای می‌گذاره و موجب تنفر از والدین می‌گرده. در اینجا به چند مورد از اقدامات والدین بدزبان اشاره می‌کنیم:

طرد و عدم پذیرش: دادن القاب زشت، توهین‌های شخصی، طعنه‌های خصمانه، تحقیر و تمسخر، رفتار خودپسندانه، تبعیض، خوارشمردن.

نادیده گرفتن: قهر کردن، امتناع از برقراری روابط عاطفی، عدم پذیرش نیازهای فرزند.

ترس و وحشت: تهدید، خشم مفرط و القای حس حقارت، سرزنش.

تنها گذاشتن: جدا کردن از دوستان برای مدت طولانی، ممانعت از حضور فرزند در جمع، تنبیهات مفرط، تلاش در جهت شوراندن فرزند علیه دیگران یا شوراندن دیگران علیه فرزند، القای این حس که در صورت درخواست کمک با عدم پذیرش از سوی دیگران مواجه خواهید شد.

گمراه کردن: دادن مواد مخدر یا الکل، آموزش تقلب، تشویق به بی‌بند و باری، تشویق به سوء استفاده از دیگران.

استثمار: وادار کردن به انجام کارهایی فراتر از سن فرزند، اجبار به انجام کارهایی که علاقه‌ایی به اون نیست، انتظارات غیر‌منطقی در انجام امور منزل یا وظایف دیگه.

نظارت شدید: چک کردن موبایل، دفترچه خاطرات، ایمیل یا هیستوری کامپیوتر، چک کردن دائم هنگامی که فرزند خارج از خانه هستش، درآوردن قفل‌ها یا درهای اتاق برای ممانعت از بستن درب اتاق.

تخریب شخصیتی: القای حس شکست، دست کم گرفتن موفقیت‌های فرزند، فیلم‌برداری از تنبیهاتی که روی فرزند انجام می‌ده و گذاشتن اون‌ها در اینترنت.

تحلیل روانی یا بازی ذهنی: القای این حس که شما بیش از حد حساس هستید ، تقویت حس گناه برای ایجاد محدودیت‌، دروغگویی درباره گذشته، سرزنش فرزندی که مورد سوء استفاده قرار گرفته، القای حس دروغگویی یا اینکه درباره همه چیز اغراق می‌کنید.

مادر بدجنسدعا برای پدر بد اخلاق

این مطلب رو حتما بخونید 👇🏻
  تکنولوژی چه کمکی به کودکان با کم توانی جسمی می کند؟

نظر و پیشنهاد شما چیه؟

به نظر شما چرا بعضی از بچه ها میگن از پدر و مادرم متنفرم ؟ چطور میشه والدین بد رو درک کرد و باهاشون زندگی کرد؟ نظرات و پیشنهادات خودتون رو برای ما بنویسید.

36 پاسخ
  1. M.N گفته:

    سلام
    مطالب سایتتون خیلی خوب بود.من به جز تنبیهات بدنی همه ی این موارد رو دارم تجربه میکنم.
    درسته هیچ راه حل قاطعی در هیچ جا وجود نداره
    اما اینکه یه جا مطالبی باشه که آدم احساس کنه کسی درکش میکنه خیلی خوبه
    در کل ممنون

    پاسخ
  2. T M گفته:

    سلام! مطالب خوب و مفیدی بود…وقتی تو خونواده ای همدلی،هم زبانی،احترام متقابل و….نباشه تهش خیلی چیزا میشه!خیلی چیزای که باعث بشه حس کنی خیلی تنهای،از همه متفرشی و فعالیت کمی داشته باشی!کاش آدما بدونن همونطور که فرو کردن خنجر تو قلب دردناکه تخریب عواطف و احساسات هم دردناک حالا چه خونواده باشه یا هرکسی که احساساتتو به بازی بگیره :-\

    پاسخ
  3. ن گفته:

    والدین من هر چقدر با من بدرفتاری میکنن با بچه ی دیگرشون خوبن.اینها هم جز والدین بد بودن حساب میشه؟

    پاسخ
  4. N گفته:

    از وقتی که پنج ساله بودم مادرم باهام بذ رفتاری می‌کرد. تحقیر توهین سرزنش مسخره کردن.و…….حتی الان هم که بیست و سه سالمه هم داره این کارو باهام میکنه. حسرتش رو دلم موند که یه بار باهام خوب رفتار کنه مسخرم نکنه واسه همینم خجالتی و کم رو بار اومدم. تبعیض قائل شدن هم یکی دیگه از مشکلاتم شده. شده سوهان روحم نمیتونم فراموش کنم چهار سال دانشگامو زهرمارم کرد اما حالا برای اون یکی بچش همه کار داره میکنه. واقعا چرا؟! مگه من بچش نبودم مگه مادرم نبود؟؟ هیچوقت فراموش نمیکنم و نمیبخشم هیچوقت

    پاسخ
    • Mhdis گفته:

      منم مشکلم همینه بخاطر رفتاربدی ک خانوادم باهام داشتن من از دانشگاه و مدرسه و همه چیم عقب موندم بدی همه چیزو تحمل میشه کرد ولی بدی پدر مادرو نمیشه چون هرجا بری بچرخی تهش مجبوری برگردی بیای پیش خانوادت واقعا خدا لعنت کنه همچین پدرمادرایی رو ک بابچشون این رفتارا رو میکنن مگه جوونی و بچگی ما مفته ک زیر دست اینا حروم بشه و بدترین روزای عمرمون کنن

      پاسخ
    • امیر خان گفته:

      بنده در شرایطی مشابه ولی به مراتب بدتر تر بوده ام… بر حسب تجربه توصیه میکنم از یک متخصص اعصاب و روان کمک بگیرید. توجه بیش از حد به یک فرزند، باعث میشود اون فرزند و حتی دیگر فرزندان، برای جلب توجه اقدام به رفتار هایی همچون خود آزاری،خودکشی،خشونت و تمارض بزنند. و میتواند زمینه ساز ابتلا به افسردگی برای فرزندان مهیا کند

      پاسخ
    • گندم گفته:

      دنیا به طرز وحشتناکی عجیب و پر از دردِ، دوتا آدم با کلی مشکلات اخلاقی و روحی برای فرار از تنهایی و فرار از فشار جنسی ازدواج میکنن بعد بخاطر تمایل به بقا و برای سرگرمی بچه دار میشن ، با اجبار بچه ای رو وارد همون دنیایی میکنن که خودشون بارها توش آرزوی مرگ کردن … برای اهدافی پوچ کودکی رو متولد میکنن و کاری میکنن که هر روز آرزوی مرگ کنه… ما بیشتر آسیب ها رو از پدر و مادری میخوریم که با اجبار و بدون اختیار خودمون وارد این دنیامون کردن و باید حتی اگه تمام هرچه که داریمم از عشق و امید و آرزو و زندگی رو هم ازمون گرفتن بازم باید تحمل کنیم و بهشون احترام بزاریم …. من یکی که اینقد از خانواده و پدر و مادر بیزارم که هرگز ازدواج نمیکنم… و هرگز فرزندی رو به دنیا نمیارم… و اعتقادم به همه چیز جز خودم رو از دست دادم… اما حالا که برای این زندگی اجباری انتخاب شدم تمام سعیم رو میکنم که از این خونه برم و زندگی بسازم که میخوام و تا آخرین لحظه ای که زنده ام میخوام لحظه لحظه ی زندگیمو لمس کنم … دورانهای متعدد افسردگی رو پشت سر گذاشتم، آسیبهای زیادی دیدم و به آدم های اشتباهی پناه بردم و دردهای عمیقی رو تجربه کردم و تموم اینها فقط صبور ترم کرده و قویترم کرده برای رفتن …گاهی هم لازمه فراموش کنی که کی بودی …گاهی خوبه که پل های پشت سرتو خراب کنی … گاهی باید بگذری، بذاری و بری …

      پاسخ
  5. لیلا گفته:

    من خیلی آسیب روحی واجتماعی وجسمی برای رفتارهای بدوتبعیض خانوادم دیدم خداازشون نگذره هنوزم درحقم دارندظلم میکنند

    پاسخ
    • آیدا گفته:

      خانواده منم خیلی خیلی بهم ظلم می کنند هم امنیت جسمی ندارم هم روانی همیشه اشکم در میارن تحقیرم میکنن با اینکه همیشه سعی کردم دختر خوبی باشم و همیشه هم همینطور بودم به سختی با وجود همچین خانواده ای درس خوندم دانشجو هستم همچنان با یه چشم اشک و یه چشم خون دارم درس می خونم ولی روز به روز بیشتر بهم ظلم میکنن،موفقیت های من توی زندگیم چه کوچیک چه بزرگ خانواده م رو ناراحت میکنه ،هر چیزی که منو خوشحال کنه اونا رو خفه میکنه هر چیزی فرقی نداره چی باشه ، کاش تو کشور دیگه ای به دنیا اومده بودیم تا حداقل از این خانواده ها شکایت میکردیم اما اینجا تو مملکت اسلامی تا دهن باز کنی بگی از خانواده م متنفرم میگن مشکل از تو هست اونا خوبن اونا پدر مادرن مگه میشه بد باشن و… خانواده م کم سواد و بی سوادن ،فارغ از سواد شعور هم ندارن و مریضن با این وجود همیشه منو تحقیر میکنن .. کاش یه ستاد بود که به ما کمک میکرد کاش یه قانون وجود داشت ..

      پاسخ
  6. امیر خان گفته:

    بنده در آستانه ۳۰ سالگی هستم.
    پدرم دوبار ازدواج کرده بود و از ازدواج قبلی فرزندان زیادی داشت.
    بنده فرزند بزرگتر پدر در ازدواج دومش هستم. سالها پیش والدینم از من جدا شدند. انواع و اقسام تنبیهات و بی‌توجهی و تحقیر و تهدید برایم بود. مادرم با اینکه میداند من تنها کسی هستم که از او مراقبت خواهم کرد. مرا تحقیر میکند و آرمان های مرا تخریب میکند.
    به ناچار از یک متخصص اعصاب کمک گرفتم. والدین ما تا سن ۴۰ سالگی بالغ میشوند…. پس از آن با هر سال افزایش سن، یک سال تفکرشان جوان میشود. به طوری که یک آدم ۶۰ ساله همچون جوانک ۲۰ ساله است! آدم های بالای ۶۵ سال همانند کودکانی با سن زیاد هستند…

    پاسخ
  7. به نفر گفته:

    من از دست مادرم افسردگی و وسواس فکری گرفتم و چند سال قرص خوردم. هیچ وقت نفهمید مقصر بود. هیچ پختگی رفتاری نداره . روزی نبود که اشکم رو در نیاره به شدت اهل نفرینو برچسب زدن بود و هست.همیشه از خوام بد میومد و احساس گناه میکردم پیش مشاور که رفتم بهتر شدم ولی اعتماد به نفسم به شدت پایینه و درست نمیشه. خودم رو کم میبینم واقعا نمیدونم چکار کنم لیسانس دارم ۳۶ ساله هستم ولی از شخصیت خودم راضی نیستم اونی نیستم که دوست دارم باشم

    پاسخ
    • F گفته:

      مادر من هم دقیقا مثل مادر شما باعث گرفتن اعتماد به نفس از ما شده. با بی فکری ها و خودخواهی هاش ما همیشه گریان هستیم. کاش میشد برای این افراد کاری کرد. من هم پیش مشاور رفتم و تشخیص دادن مادرمم بیماری روانی داره . و به من پیشنهاد کردن که از مادرم جدا بشم و زندگی مستقلی داشته باشم تا خودم هم بیمار نشم. براتون آرزوی آرامش میکنم. ( دختری ۲۹ ساله از تهران)

      پاسخ
  8. تفرشی گفته:

    سلام ، من یک پزشک ۳۰ ساله هستم ، خواهری دارم ۱۰ سال از خودم کوچکتر ، که همیشه دغدغه مهم پدر و مادرم جلب رضایت اون بوده و به نظرم در برخورد با من مقداری تبعیض قائل شدند ، من در انتخاب رشته ، همسر ، سبک زندگی خیلی دنبال رضایت مادرم بودم ، و همیشه با خریدن هدیه ، کمک به هنگام ناخوشی ، سعی در جلب رضایت مادرم دارم ولی اون همیشه توجهش به خواهر کوچکمه و اون رو از من بهتر میدونه. نیاز به کمک دارم ، چون از زندگیی که برای خودم ساختم و مطابق میلم نیست خسته م ، از تلاش های بیهوده ی این مدتم برای به دست آوردن توجه زنی که واسم ارزش قائل نیست خسته م

    پاسخ
  9. رایکا گفته:

    واقعا از بابت مطالب عنوان شده ممنونم، من خودم آدم نسبتا مذهبی و خداترسی هستم، متاسفانه رفتار بسیار توهین آمیز و تحقیر آمیز مادرم تا به الان که سنم به ۴۰ سال رسیده من رو به جایی رسوند که کاملا قیدش رو زدم ، و جالبه انگار حس رقابت شدیدی به من داشته ، طوریکه حالش بهتره از اینکه منو نمیبینه، و البته حال من هم به مراتب بهتره ….

    پاسخ
  10. آیدا گفته:

    خانواده منم خیلی خیلی بهم ظلم می کنند هم امنیت جسمی ندارم هم روانی همیشه اشکم در میارن تحقیرم میکنن با اینکه همیشه سعی کردم دختر خوبی باشم و همیشه هم همینطور بودم به سختی با وجود همچین خانواده ای درس خوندم دانشجو هستم همچنان با یه چشم اشک و یه چشم خون دارم درس می خونم ولی روز به روز بیشتر بهم ظلم میکنن،موفقیت های من توی زندگیم چه کوچیک چه بزرگ خانواده م رو ناراحت میکنه ،هر چیزی که منو خوشحال کنه اونا رو خفه میکنه هر چیزی فرقی نداره چی باشه ، کاش تو کشور دیگه ای به دنیا اومده بودیم تا حداقل از این خانواده ها شکایت میکردیم اما اینجا تو مملکت اسلامی تا دهن باز کنی بگی از خانواده م متنفرم میگن مشکل از تو هست اونا خوبن اونا پدر مادرن مگه میشه بد باشن و… خانواده م کم سواد و بی سوادن ،فارغ از سواد شعور هم ندارن و مریضن با این وجود همیشه منو تحقیر میکنن .. کاش یه ستاد بود که به ما کمک میکرد کاش یه قانون وجود داشت ..

    پاسخ
  11. فاطمه گفته:

    سلام من ۱۵ سالمه و پدر و مادرمم خیر سرشون معلم هستن اما انقدر بدجنس و بددهن ان که حد نداره من ازشون چیزی به جز فحش و اخم و کتک نمیبنم از بس که همش باهام بد رفتار میکنن من همش ناراحتم و خیلی لاغر شدم و به زور میتونم غذا بخورم با این حال همیشه به من میگن تو روانی ای، تو مشکل داری ، تو عقده ای و… نمیدونم چیکار کنم که بتونم بهشون اهمیت ندم ازشون خیلی بدم میاد خیلی

    پاسخ
  12. هیوا گفته:

    من از بچگی با این مشکل بزرگ شدم که پدر و مادرم و مخصوصا مادرم موقع دعوا با من و خواهرم و برادرم هر چی از دهنشون در میاد میگن هر چی که فکرش رو بکنید فقط برای این که برای خودشون ایجاد آرامش کنن اونوقت انتظار دارن من و خواهر و برادرم که همسن هم هستیم همدیگه رو نزنیم یه سری عقاید مزخرف سنتی دارن که با هیچکدوم از دلایل روانشناسی و علمی حاضر به رها کردن اون عقاید نیستن کتک می زنن فحش میدن ناسزا و دشنام میدن تحقیر شدید می کنن اشتباهات گذشته رو به روی آدم میارن شخصیت آدم رو خرد می کنن خود من به خاطر همین کاراشون یه دختر خجالتی کم رو و افسرده بار اومدم و خودشون همش می گن دختره ی افسرده ی روانی چه مرگته دوستاتو نمیبینی چه شادن… کافیه یک کلمه راجع به علایق یا دوستات بهشون بگی مثلا بگی من این ویژگی دوستم رو دوست دارم یا از فلان خواننده خوشم میاد اون وقته که تا یه دعوا راه میفته حتی جنگ جهانی دوم رو هم دوستت راه انداخته یا همه ی مشکلات خانوادگی تو فلان خواننده ایجاد کرده فقط و فقط صورت مسئله رو پاک می کنن هر گز حتی یک اپسیلون فکر نمی کنن بابا شاید کار ما اشتباهه یه ذره بابا شاید ما هم یک جاهایی نه همه جا فقط یک جاهایی اشتباه کردیم هر گز حاضر نیستن اشتباهش ونو بپذیرند و معتقدن که بچه به کلمه مخالف تو حرف زد باید تو دهنش بزنی و اما وقتی که سر یه بحث یا مسئله مادرم رو متقاعد می کنی که این جا رو اشتباه کرده گریه زاری راه میندازه تظاهر می کنه حتی پدرم رو تشویق به زدن ما می کنه تا خودش از اون رسوایی نجات پیدا کنه تحقیر می کنن شدید همش ویژگی های منفی اعصاب خردی دعوا زندگی رو برای ما سه تا بچه جهنم کردن از ابتدای تولد گاهی وقتا آرزو می کردم هیچ وقت به دنیا نمی اومدم
    راستی شما که مشاور هستین آیا درسته آدم منت به دنیا آوردن سر بچه هاش بذاره؟؟ مگه بچه خودش خواسته به دنیا بیاد که در قبال خواسته ش منت سرش بذارن؟؟
    همین الان از یه دعوای دیگه برگشتم همه ی تنم می لرزه به خدا کمکم کنید…

    پاسخ
  13. هیوا گفته:

    من از بچگی با این مشکل بزرگ شدم که پدر و مادرم و مخصوصا مادرم موقع دعوا با من و خواهرم و برادرم هر چی از دهنشون در میاد میگن هر چی که فکرش رو بکنید فقط برای این که برای خودشون ایجاد آرامش کنن اونوقت انتظار دارن من و خواهر و برادرم که همسن هم هستیم همدیگه رو نزنیم یه سری عقاید مزخرف سنتی دارن که با هیچکدوم از دلایل روانشناسی و علمی حاضر به رها کردن اون عقاید نیستن کتک می زنن فحش میدن ناسزا و دشنام میدن تحقیر شدید می کنن اشتباهات گذشته رو به روی آدم میارن شخصیت آدم رو خرد می کنن خود من به خاطر همین کاراشون یه دختر خجالتی کم رو و افسرده بار اومدم واعتماد به نفسم رو به شدت پایین آوردن خودشون همش می گن دختره ی افسرده ی روانی چه مرگته دوستاتو نمیبینی چه شادن… کافیه یک کلمه راجع به علایق یا دوستات بهشون بگی مثلا بگی من این ویژگی دوستم رو دوست دارم یا از فلان خواننده خوشم میاد اون وقته که تا یه دعوا راه میفته حتی جنگ جهانی دوم رو هم دوستت راه انداخته یا همه ی مشکلات خانوادگی تو فلان خواننده ایجاد کرده فقط و فقط صورت مسئله رو پاک می کنن هر گز حتی یک اپسیلون فکر نمی کنن بابا شاید کار ما اشتباهه یه ذره بابا شاید ما هم یک جاهایی نه همه جا فقط یک جاهایی اشتباه کردیم هر گز حاضر نیستن اشتباهش ونو بپذیرند و معتقدن که بچه یه کلمه مخالف تو حرف زد باید تو دهنش بزنی و اما وقتی که سر یه بحث یا مسئله مادرم رو متقاعد می کنی که این جا رو اشتباه کرده گریه زاری راه میندازه تظاهر می کنه حتی پدرم رو تشویق به زدن ما می کنه تا خودش از اون رسوایی نجات پیدا کنه تحقیر می کنن شدید همش ویژگی های منفی اعصاب خردی دعوا زندگی رو برای ما سه تا بچه جهنم کردن از ابتدای تولد گاهی وقتا آرزو می کردم هیچ وقت به دنیا نمی اومدم
    راستی شما که مشاور هستین آیا درسته آدم منت به دنیا آوردن سر بچه هاش بذاره؟؟ مگه بچه خودش خواسته به دنیا بیاد که در قبال خواسته ش منت سرش بذارن؟؟
    همین الان از یه دعوای دیگه برگشتم همه ی تنم می لرزه به خدا کمکم کنید…

    پاسخ
  14. آوا معصومی گفته:

    مادرم همینجوری است دقیقاً دله جز تنبیه های بدنی اون هم گاهی اوقات البته تره ولی پدرم واقعاً عالیه اون بهترین انسان دنیاست. اما مادرم نه اون منو تحقیر می‌کنه منو اذیت می‌کنه باعث میشه احساس بدی پیدا کنم دروغ میگه بعد منودروغ گو می‌دونه. من از مادرم متنفرم کمکم کنید

    پاسخ
  15. مهسا گفته:

    من از پدر و مادرم متنفرم ولی از پدرم بیشتر بدم میاد همیشه سر هر موضوع کوچکی بهم گیر میده گیر دادن هاش هم خیلی الکی هستش که چرا پروفایلت اینه چرا ناخونت بلنده چرا… از نظر اون ها من همش باید تو مدرسه نمره بیست رو بگیرم یادمه یک دفعه نوزده و نیم شدم و اونها کلی منو سرزنش کردن هم پدرم و هم مادرم اما مادرم یکمی بهتره حداقل سر چیز های الکی و بیخودی بهم گیر نمیده اما من از دست هردوشون خسته شدم بعضی وقتا دلم میخواد خودکشی کنم یا قرص بخورم اما میترسم نمیرم و زنده بمونم من با ۱۵ سال سن پدرم هنوز من رو میزنه و همش دعوام میکنه اما با خواهر کوچکم رفتار خیلی بهتری دارن

    پاسخ
  16. مهسا گفته:

    پدرم همیشه خدا گوشیمو ازم میگره و چک میکنه یادمه یک دفعه برنامه لایکی رو نصب کرده بودم گوشیم رو گرفت و وقتی دید من رو زد و کلی سرم داد کشید و گوشی رو ازم گرفت و بعد یک مدت مادرم بهم پسش داد یک روز نشده که اشک من در نیاد من حتی اجازه ندارم با دوستام برم بیرون و موقع کار های گروهی تو مدرسه همش میگفتم اگه من نرم پیش دوستم کار رو انجام ندیدم نمره ازمون کم میشه اونا هم فقط به این بهانه راضی میشدن من برم پیش دوستام که اتفاقا دوتا دختر خیلی خوب و مودب هستن و بخاطر این نیست که اونا رفتار بدی دارن که نمیزارن من برم پیششون نه اینطور نیست مشکل از پدر و مادر منه

    پاسخ
  17. Negi گفته:

    مامان و بابام فقط ب داداشم محل میدن
    براش همه کار میکنن
    هر وقت با داداشم دوام میشه طرف اونو میگیرن
    همیشع معلما بهم میگن درست عالیه
    ولی بخاطر استرسایی ک بهم میدنو و خاسته هامو نادیده میگیرن موقه ی امتحان ترس دارم ک نمرم پایین شه و دوام کنن
    ب خاطر همین حلالشون نمیکنم
    همیشه دنباله بهونن ک ازم ایراد بگیرن
    داداشم هر روز یا پارکه یا خونه دوستاش ولی من حتا حق ندارم لباسامو خودم انتخاب کنم
    حق تصمیم گیریو ازم گرفتن
    انقد بهم توهین کردن ک دوسشون ندارم
    خیلی تلاش میکنم ک عقده ای ب دل نگیرمو سر بقیه خالی کنم
    ولی واقن یه بارم پشتم درنیومدن هر وقت تو بچگی دختر خالم باهام دوا میکرد مامانم میزد تو گوشمو خالم دخترشو بوس میکرد اونم برام زبون درازی میکردم

    پاسخ
  18. Negi گفته:

    مامان و بابام فقط ب داداشم محل میدن
    براش همه کار میکنن
    هر وقت با داداشم دوام میشه طرف اونو میگیرن
    همیشع معلما بهم میگن درست عالیه
    ولی بخاطر استرسایی ک بهم میدنو و خاسته هامو نادیده میگیرن موقه ی امتحان ترس دارم ک نمرم پایین شه و دوام کنن
    ب خاطر همین حلالشون نمیکنم
    همیشه دنباله بهونن ک ازم ایراد بگیرن
    داداشم هر روز یا پارکه یا خونه دوستاش ولی من حتا حق ندارم لباسامو خودم انتخاب کنم
    حق تصمیم گیریو ازم گرفتن
    انقد بهم توهین کردن ک دوسشون ندارم
    خیلی تلاش میکنم ک عقده ای ب دل نگیرمو سر بقیه خالی کنم
    ولی واقن یه بارم پشتم درنیومدن هر وقت تو بچگی دختر خالم باهام دوا میکرد مامانم میزد تو گوشمو خالم دخترشو بوس میکرد اونم برام زبون درازی میکردم

    پاسخ
  19. Sanaz گفته:

    سلام من ۱۴ سالمه و از دست غر غر های مامانم خسته شدم هی گیر میده من الان حتی یه واتساپ هم ندارم خسته شدم واقعا من نمیتونم خودم لباسامو انتخاب کنم همش گیر میده چرا انقدر میری تو گوشی من با خواهرم یکسره دعوا دارم کافیه سرش داد بزنم زیر مشت لگد مامانم له شدم ولی اگه اون به منچیزی بگه من باید ساکت بمونم
    خسته شدم

    پاسخ
  20. S mohammad گفته:

    خب چاره ای جزکندن ازمسائلی که می بینی برای مادرعادت شده مثل سوء ظن بددهنی زیربارمسئولیت نرفتن شوروندن وتخریبت درجمع فقط برای اینکه احساسات خودشوراضی کنه وجودنداره
    وپیشنهادمی کنم به یه منبع معنوی پناه بیاریدتا اثرش موندگارباشه واگه چیزهایی روتوزندگیمون خالی می بینیم مثل محبت واقعی ومهربانی بی منت و… ایناروخارج ازخوانواده وازیه غریبه توقع نداشته باشیم چراکه نتیجه نمیده
    وهرجورفکرکنین اینهاروفقط یه روح کامل که همیشه پیشته انقدرکه حضورشوفراموش میکنی میتونه تامین کنه#خدا

    پاسخ
  21. امیر حسین گفته:

    سلام خسته نباشید
    مطالب مفیدی گذاشتید. وقتی نظرات رو دیدم متوجه شدم که تنها نیستم و آسیبی که پدر و مادر من بهم وارد کردن یه آسیب جدی هست و فقط بخاطر احساس گناهی که باعثش خودشون بودن من فکر میکردم مشکل از منه.
    من امیر حسین ۱۸ سالمه و تقریبا هیچ رفیقی ندارم. والدینم وقتی ی جفت جوراب برام میخرن سرکوفت میزنن و الان تو وضعیت نامطلوبی هستم چند روز دیگه کنکور دارم اما رعایت نمیکنن و میخوان من خاسته هاشون رو براورده کنم. از لحاظ جسمی زیاد بدن خوبی ندارم و بیشتر موقعه ها بهم بی ارزه میگن با اینکه همیشه شاگرد مدرسه بودم اما هیچ افتخاری به من نکردن.چند وقت دیگه میرم دانشگاه و باید کار کنم پولشو در بیارم با اینکه خانواده من پول مخارج دانشگاه منو دارن. تبعیضشون فوقلا آشکاره در حدی که لباسای نو منو به برادر بزرگترم میدن. تنبیه بدنی نشدم اما هر وقت اتفاقی میفته و من میگم چرا به من بی ارزه میگید سابقا تهدید میکردن که دیگه نباید مدرسه بری و الان تهدید میکنن که خرج دانشگاهتو نمیدم. من به درجه ای رسیدم که میخوام هدف زندگیم و تغییر بدم و برای سربازی داوطلب بشم.توسیه من به کوچکتر از خودم اینکه سعی کنید پول پس انداز کنید و کار کنید تا روزی که محتاج ی قرون شدید خانوادتون با منت بهتون پول ندن.
    منت گذاشتن کاری هست خانواده من همیشه انجام میدن و این امر فقط مختص منه نه خواهر بردارم.
    طوری منت میزارن انگار من درخواست کردم که منو به دنیا بیارن اما من و امسال من یعنی ما باید قوی باشیم و چند سالی صبور باشیم تا به نقطه خوبی برسیم بد برای همیشه پدر و مادرمون رو ترک کنیم برای همیشه. پدر و مادر که نه کسای که مارو به دنیا آوردن فقط و بخاطر همین سر ما منت میزارن بجایه اینکه ما سرشون منت بزاریم.

    پاسخ
  22. Zahra گفته:

    مادر و پدر ها، مخصوصا پدر ها، خودشون باعث این می شن که بچه ازشون متنفر شه، منزجر شه… دوست داشته باشه اونا رو تا یه مدت خیلی زیاد نبینه….😒😔😔

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *